The only sound was the volley on the tennis court below. The juicy pop of ball hitting racket, court, racket, sounded back and forth for a long time before someone finally missed a shot. The players’ laughter filtered up through the windows, like an echo from another day, another story.
تنها صدایی که شنیده می شد صدای ضربات توپ تنیس بود که از زمین تنیس پایینی می آمد. توپ به راکت سپس به زمین دوباره به راکت می خورد و صدای خوردن توپ به راکت و زمین برای مدت طولانی ای ادامه داشت تا اینکه بالاخره یکیشان نتوانست ضربه بزند.صدای خنده ی بازیکنان از پنجره می آمد مثل بازتابی از یک روز دیگر، یک قصه ی دیگر.
پ.ن: کتاب Good Harbor نوشته ی Anita Diamant