تبليغاتX
عادت می کنیم -
 

امسال عید اینترنت هم خلوت شده. خیلی از وبلاگ نویسا به تعطیلات رفتن، تو سایت های خبری هم خبری نیست. حتی بالاترین هم خبر جالبی نداره. سری به سایت مجله ی تایم زدم. بیشترین مقاله ها و خبرهاش در مورد تبت و دالای لاما بود. اینکه چطور دولت چین بیش از سه میلیون مهاجر چینی رو به تبت فرستاده و در پی از بین بردن تاریخ و فرهنگ اونجاست. مقاله ی بعدی در مورد ساختن سیستم دفاعی مصنوعی بود. همون طور که قبلا قلب مصنوعی و سایر اعضای بدن مصنوعی ساخته شده بود، حالا نوبت به ساخت سیستم دفاعی مصنوعی رسیده. با کمک این سیستم دفاعی مصنوعی پزشکان می تونند درمانی برای بیماری های کشنده مثل ایدز پیدا کنند. پزشکان ابتدا داروها و واکسن های مختلف رو روی این سیستم دفاعی مصنوعی آزمایش می کنند و بعد اگر نتایج موفقیت آمیز بود اون دارو یا واکسن رو به انسان ها میدن. چند تا مقاله هم در مورد از بین رفتن نقش ستاره ها در فروش فیلم های هالیوودی و خشونت نوجوانان انگلیسی خوندم که بگذریم.

چند روز پیش بی حوصله جلوی تلویزیون نشسته بودم و هی کانال رو عوض می کردم تا یه برنامه ی خوب پیدا کنم. mbc داشت یه فیلم پخش می کرد که به نظر جدید می اومد اما بازیگر حتی متوسطی هم که من بشناسم نداشت. حدس زدم فیلم جالبی نباشه اما چون بیکار بودم( توی این تعطیلات دریغ از انجام یک کار مفید) تماشا کردمش. فیلم ساده ای بود. نقش اول فیلم دختر زیبایی بود که همیشه لباس مشکی می پوشید و در یک مجله ی آشپزی کار می کرد و کارش این بود که به رستوران های مختلف بره و غذا هاشون رو امتحان کنه و در مورد بهترین غذا مقاله بنویسه. این دختر با مادرش که ورشکست شده بود و پیش اون زندگی می کرد مشکل داشت و برای اینکه از شرش راحت شه از صاحب یکی از رستوران هایی که ازش درخواست کرده بودن که بره غذای اون جا رو تست کنه خواست سر مادرش رو گرم کنه و باهاش بیرون بره تا او هم به رستوران اونها بره. خلاصه در آخر فیلم دختر با مادرش آشتی کرد، عاشق همون مردی که با مادرش بیرون می رفت شد و مقالش رو هم در مورد یکی از غذاهای همون رستوران نوشت. می بینید فیلم ساده شایدم یکم آبکیه ولی من از دیدنش واقعا لذت بردم چون فکر می کنم خیلی خوب ساخته شده بود. در تمام فیلم احساس آرامش می کردم. هیچ جا حرصم در نمیومد چون فیلم اصلا از ریتم نیافتاد، هیچ صحنه ی اضافه و بی خودی در فیلم نبود، مثل فیلم های خودمون آب توش نبسته بودن و پر از صحنه های سکسی بی خود نبود. آخرش وقتی تو اون رستوران جشن گرفته بودن احساس شادی به بیننده منتقل می شد و به من هم منتقل شد و بعد از دیدن اون فیلم کلی انرژی گرفته بودم و واقعا روزم رو ساخت.

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 21:34  توسط   |