تبليغاتX
عادت می کنیم -

او: یه نقطه ی کور درست پایین قفسه ی سینم می سوزه.

دیوار: حتما معده ته.

او: نه احساس می کنم قلبمه.

دیوار: قلبت طرف چپ یکم بالاتره.

او: احساسم می گه یه جای خالی توقلبمه که می سوزه. انگار یه چیزی قبلا توش بوده اما الان دیگه نیست.

دیوار: آخه یه سوزش معمولی معده که این همه صغری کبری چیدن نداره!

او: همش دلم می خواد محکم فشارش بدم تا جای خالی پر بشه. اما همینکه دستم رو برمیدارم دوباره همون آشه و همون کاسه.

دیوار: نکنه عاشق شدی؟

او: عاشق؟! نه.

دیوار: شایدم جای خالی یه دوست یا یه عزیزیه که از دست دادی.

او: دوستی نداشتم و ندارم، عزیزی رو هم از دست ندادم.

دیوار: پس برمی گردیم به همون پله ی اول یعنی سوزش معده.

او: راستش رو بخوای یه شب خواب دیدم یکی که قیافشو نمی بینم دستش رو گذاشته رو همون نقطه ی کور.

دیوار: اون موقع چه احساسی داشتی؟

او: نمی دونم فقط صبح که پاشدم دیگه نمی دونستم اون نقطه کجاست. انگار تا چند هفته جاش پر شده بود اما الان دوباره می سوزه. فک می کنی دوباره خوابشو می بینم؟

 

پ.ن: هیچی ندارم بگم جز اینکه بعد از یه مدت طولانی دوباره نوشتم. توی این مدت حال و روز مناسبی برای نوشتن نداشتم اما همش فکر می کردم نوشتن به درد همین روزها می خوره. امیدوارم امسال بیشتر و بهتر و شادتر تو اینجا بنویسم.

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 10:1  توسط   |